ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی؛
زن جوان از دخترش شکایت کرد
امروز که پدرم را در آغوش کشیدم و برu200aدستانش بوسه زدم گویی در عالم دیگری سیر میu200aکردم حس عجیبی داشتم از شدت خوشحالی چشمانم پر از اشک شده بود و مدام دعا میu200aکردم تا پدرم دوباره به سمت مواد مخدر صنعتی نرود...

عکس تزیینی میباشد
![]()
به گزارش به نقل از خراسان، وقتی تلخیu200aها و آشفتگیu200aهای زندگی مان را به خاطر میu200aآورم لرزه برu200aاندامم میu200aافتد و وحشت و اضطراب سراپایم را فرا میu200aگیرد در حالی که اکنون روزگار زیبایی را تجربه میu200aکنم و از این که مادرم از ازدواج با آن مرد غریبه منصرف شده است بسیار شادمانم.u200a
اینu200aها بخشی از اظهارات دختر 16 سالهu200aای است که 4 ماه قبل مادرش از او شکایت کرده بود وعنوان میu200aکرد دخترش مدام قصد فرار از منزل را دارد و او قادر به کنترل وی نیست.
آن روز <<ملیحه>> در حالی که بغض غریبی گلویش را میu200aفشرد به کارشناس اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: نمیu200aتوانم این وضعیت آشفته را در زندگی خانوادهu200aام تحمل کنم. هیچ کس توجهی به من و برادرم ندارد و ما در محیطی آشفته زندگی میu200aکنیم.
پدرم به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد و تنها به خودش میu200aاندیشد. او طوری رفتار میu200aکند که گویی هیچ مسئولیتی در زندگی ندارد.
گاهی برای مدت کوتاهی او را در خانه میu200aبینیم و گاهی نیز برای مدتu200aهای طولانی هیچ خبری از او نداریم اصلا نمیu200aدانیم او کجا و چگونه زندگی میu200aکند این در حالی است که من وابستگی شدیدی به پدرم دارم و او را ستایش میu200aکنم.
با آن که مواد مخدر صنعتی او و زندگی ما را نابود کرده است، اما من همچنان عاشق پدرم هستم و حتی برای لحظهu200aای هم نمیu200aتوانم او را فراموش کنم.
اگرچه نزد دوستانم خجالت میu200aکشم و از اعتیاد او رنج میu200aبرم ولی باز هم از این که پدری دارم خوشحالم وu200a...
در این لحظه بغض دخترک ترکید و در میانu200aهای های گریه ادامه داد در شرایطی که من و برادرم مجبور بودیم بیشتر اوقاتمان را در منزل پدربزرگم سپری کنیم چرا که او ما را از نظر مالی حمایت میu200aکرد، مادرم نیز با مرد جوانی آشنا شده است و قصد دارد از پدرم طلاق بگیرد و با آن مرد غریبه ازدواج کند با آن که مادرم را دیوانه وار دوست دارم و عاشق محبتu200aهایش هستم اما از این موضوع رنج میu200aکشم و نمیu200aتوانم تحمل کنم با وجود آن که آن مرد غریبه مدام از نظر مالی به ما رسیدگی میu200aکند اما من حاضرم همه دنیا را بدهم تا یک لحظه به چشمان پدر و مادرم در کنار یکدیگر نگاه کنم وu200a..u200a.
آن روز مشاور کلانتری پس از شنیدن حرفu200aهای ملیحه با عمه او تماس گرفت اگرچه عمه ملیحه با تندی پاسخ مشاور را داد و ادعا کرد که همان زن برادرم پدر ملیحه را معتاد کرده است اما گفت پدر او متوجه اشتباهات خودش شده است و هم اکنون در یکی از کمپu200aهای ترک اعتیاد دوره درمان را میu200aگذراند وu200a. .u200a.
این گونه بود که ملیحه و مادرش با روزنهu200aای از امید اتاق مشاور را ترک کردند و امروز بعد از 4 ماه ملیحه به کلانتری بازگشته بود و با خوشحالی عنوان میu200aکرد مادرم از ازدواج با آن مرد غریبه منصرف شده و پدرم نیز پس از ترک اعتیاد در بندرعباس مشغول کار شده است و حالا زندگی ما صفای دیگری داردu200a.
برچسب: سقوط زن جوان از طبقه نهم,ازدواج زن جوان با مرد مسن,ازدواج زن جوان با پنج برادر,شکایت زن جوان از فرزاد جمشیدی,
نویسنده: آرشان صالحی